تبلیغات
فرکانس تفکر (ارتعاش اندیشه) - معماری شخصیت توسط نمایشنامه‌نویس
دوشنبه 7 اسفند 1396

معماری شخصیت توسط نمایشنامه‌نویس

   نوشته شده توسط: فرکانس تفکر ( ارتعاش اندیشه )    نوع مطلب :ادبیات و شعر ،کتاب ،

معماری و طراحی شخصیت در واقع ابتدا توسط نمایشنامه‌نویس صورت می‌گیرد و بازآفرینی و جان‌بخشی آن توسط بازیگر بر روی صحنه‌ی تئاتر به منصه‌ی ظهور می‌رسد. قطع یقین اجرای موفق شخصیت‌ قبل از هرچیز به پردازش و خلق شخصیت توسط نمایشنامه‌نویس دارد. به خاطر اهمیت مسئله اشاراتی به شخصیت‌پردازی توسط نمایشنامه‌نویس در متون نمایشی خواهدشد.

نمایشنامه‌نویس قبل از نوشتن متن، در باره‌ی شخصیت‌های خود سئوالاتی را مطرح می‌كند و پاسخ به آن‌ها شخصیت اشخاص نمایش او را می‌سازد.« آثار نمایشی بیش از هرچیز، در باره‌ی انسان‌ها و اعمال آن‌ها هستند. نمایشنامه‌ها در باره‌ی حوادث و اتفاقات رخ‌داده بین افرادند، در باره‌ی حقایق پنهان هر كدام از شخصیت‌هایی كه در وقایع نمایشنامه مشاركت دارند.

در طول یك یا دو ساعت اجرای نمایش رابطه‌ی نزدیك فردی بین تماشاگر و شخصیت‌های نمایش خلق می‌شود و نمی‌توان مخاطب را از دیدن نمایش ناامید و دلسرد كرد، اگرچه بازیگران تئاتر به ایفای نقش می‌پردازند، با این حال تكه‌هایی از زندگی انسان‌های واقعی است كه بر صحنه اجرا می‌شود. پس نمایشنامه‌نویس موظف است شخصیت‌های خود را كاملاً شناخته، از كوچك‌ترین جنبه‌های زندگی آن‌ها مطلع باشد. نویسنده باید بداند شخصیت‌هایش در هر موقعیتی چگونه عمل خواهند كرد و به دلایل كنش‌ها و واكنش‌های آن‌ها واقف باشد. چرا شخصیتی این‌گونه است؟ این پرسشی است كه نمایشنامه‌نویس باید پاسخ آن را بداند و در انتها، به عنوان خالق، به شخصیت‌های خود، علی‌رغم تمام ضعف‌ها و كاستی‌هایشان، عشق بورزد.

شخصیت نه از آن‌چه می‌گوید، بلكه از آن‌چه انجام می‌دهد، پدید می‌آید. این نمایشنامه‌نویس است كه اعمال و كنش‌های نمایشی را در جهت شخصیت‌پردازی در هر صحنه خلق می‌كند. شخصیت با كنش‌هایش تعریف می‌شود، شخصیت خود كنش است. در صورت شناخت كامل شخصیت توسط نویسنده، این آن‌ها خواهند بود كه نمایشنامه را خلق خواهند كرد، به عبارتی، در نهایت این شخصیت‌ها هستند كه حرف می‌زنند و نه نویسنده

پس از تعیین كنش اصلی نمایش كه خلق موقعیت دراماتیك نیز هست، افرادی را كه قرار است در این جهان زندگی كنند، برمی‌گزیند و برای هر كدام یك زندگی‌نامه‌ی كامل و دقیقی طراحی می‌كند. شخصیت اصلی كیست؟ ظاهرش چگونه است؟ اهل كجاست؟ آیا در كودكی زیبا بوده است؟ آیا دوستان زیادی داشته است؟ اسباب‌بازی محبوبش چه بوده؟ آیا در نوجوانی زیر درختی می‌نشسته و رویاپردازی می‌كرده؟

نویسنده این پرسش‌ها را در باره‌ی شخصیت ساخته‌ی خود می‌پرسد. شخصیت چه كتاب‌هایی می‌خواند؟ در تعطیلات تابستان چه می‌كرد؟ روز ازدواجش چه احساسی داشت؟ تولد اولین فرزندش چگونه بود؟ مرگ مادرش را چگونه پشت سر گذاشت؟ قبل از قدم نهادن به دنیای صحنه و ورود به داستان كجا بود و چه می‌كرد؟ برای صبحانه چه می‌خورد؟ آیا صبح با آواز پرندگان بیدار می‌شود؟ آیا او می‌تواند تنیس بازی كند؟ آیا ناخن‌هایش را تمیز نگاه می‌دارد؟ گل مورد علاقه‌اش چیست؟ آیا مایل است چیزی در زندگی‌اش تغییر یابد؟ آیا به پیاده‌روی علاقه دارد؟ آیا می‌تواند دكمه‌ای را بدوزد؟ آیا قادر است تنهایی به تعطیلات برود؟ آیا فردی بی‌عاطفه و خشك است یا نادان و سبك‌سر؟ آیا می‌تواند دروغ بگوید؟ به حیوانات علاقه دارد؟ آیا به اخلاقیات شخصی خود پایبند است؟ موهایش چه رنگی است؟ استخوان‌بندی‌اش چگونه است؟ آیا روی تنش علامتی خاص دارد؟ رفتارش چگونه است؟ چطور گام برمی‌دارد؟

نویسنده قبل از نوشتن بیش از همه شخصیت خود را می‌بیند و او را درك می‌كند و نحوه‌ی زندگی‌اش را می‌شناسد. مكانی كه در آن رشد كرده چگونه بوده است؟ آیا در محله‌ای مرفه با خانه‌های سفید و زیبا متولد شده یا در منطقه‌ای كارگرنشین؟ احساسش در باره‌ی محل تولد و جامعه‌ای كه در آن بزرگ شده چیست؟ آیا متعلق به طبقه‌ی تهیدستِ جامعه است و آیا خودش از این مسئله اطلاع دارد؟ آیا میلی به رشد دارد؟ آیا در زندگی‌اش پیشرفت كرده است؟ چگونه و چرا؟ همواره به دنبال ریشه‌ها باید بود، زیرا مردم گذشته‌ی خود را بر شانه‌هایشان حمل می‌كنند.

شغل شخصیت چیست؟ حرفه‌اش جذاب است یا كسل‌كننده؟ كجا تحصیل كرده است؟ نمراتش در مدرسه چگونه بودند؟... سئوال‌ها ادامه دارند و یافتن پاسخ برای هركدام، شخصیت را دقیق‌تر و در نتیجه واقعی‌تر می‌سازد. نویسنده از خود چند پرسش اصلی در باره‌ی شخصیت نمایشنامه‌ای كه می‌خواهد بنویسد، می‌پرسد: اعتقادات مذهبی و وابستگی‌های سیاسی او چیست؟ فلسفه‌ی زندگی او و اخلاقیاتش چگونه است؟ چه كتاب‌ها و مجلاتی را مطالعه می‌كند؟ نه آن كتابی كه تظاهر به خواندنش می‌كند، بلكه آن‌چه در خلوت خود به سراغش می‌رود. این قبیل جزئیات هستند كه او را كاملاً به ما می‌شناسانند. كتاب مورد علاقه‌اش چیست؟ غرور و تعصب «جین آستین» یا بربادرفته؟ و به این شكل تكه‌های شخصیتش جمع می‌شوند و شكل می‌گیرند.

در زندگی‌نامه‌ی شخصیت نباید هیچ نكته‌‌ی مبهم و تاریكی وجود داشته باشد. باید همه‌چیز را در باره‌اش بداند، حتی گاهی بیش از آن‌چه شخصیت راجع به خود می‌داند. این نویسنده است كه ضعف‌ها و قوت‌های او را می‌شناسد و در جهت بروز كنش‌های دراماتیك سوق‌اش می‌دهد. نیروی تخیل اعجاب‌آور است و این مسئولیت نویسنده است كه نظم این جهان منحصر به فرد را بیافریند.

امیال و آرزوهای شخصیت چیستند؟ باید به رویاهای شخصیت وارد شد، مشكلاتش را یافت و او را وادار كرد به گفتگو بنشیند و بزرگ‌ترین سرخوردگی زندگی‌اش را بازگو كند. هیچ‌چیز جز پاسخ صریح و صادقانه‌ی او به این پرسش قادر نخواهد بودعمق شكنندگی و انسانیت او را نمایان سازد. باید از او پرسید كه شادترین لحظه‌ی زندگی‌اش كدام بوده است؟ با این پرسش می‌توانید بفهمید چه‌چیز برایش بیش از همه اهمیت دارد: قدرت، عشق یا آرامش؟

همه‌ی ما منبع درونی داریم كه از آن نیرو می‌گیریم، به همین روال هر شخصیت از طریق اعمال خود زندگی‌نامه‌ی شخصی خود را شكل می‌دهد. «آرتور میلر» در نمایشنامه‌ی ارزش می‌گوید: ما خود، خودمان را می‌آفرینیم. خلق یعنی آفریدن چیزی كه قبلاً وجود نداشته، پس نویسنده با آفریدن یك شخصیت، فضایی از جهان را كه تا به حال دست‌نخورده بود، پر می‌كند.

تلقی شخصیت از زندگی‌اش چیست؟ او خود را چگونه می‌بیند؟ آیا عاشق همسر و فرزندانش است؟ آیا خرافی است؟ آیا خانه‌اش مرتب و تمیز است؟ آیا مادرش به او مهر می‌ورزد؟ شب‌ها كه تنهاست، به چه می‌اندیشد؟ چه حادثه‌ای می‌تواند برایش رخ دهد؟

مردم بهترین منبع و نمونه‌هایی هستند كه در پردازش و خلق شخصیت می‌توان از آن بهره برد. به همین خاطر خیلی از نویسنده‌ها سفارش می‌كنند كه هنگامی در اتوبوس یا قطار و یا اماكن عمومی هستید، به اطراف خود با دقت نگاه كنید.

نویسنده هنگامی كه از شناخت كامل شخصیت‌های خود اطمینان حاصل كرد، باید به آن‌ها عشق بورزد، احترام بگذارد و درك كند. پس از یافتن لحن مختص هر شخصیت، باید دلیل صحبت او را در هر صحنه بیابد. حتی گاهاً خود نویسنده تبدیل به شخصیت خلق شده‌ی خود می‌شود. آیا نویسنده مبتلا به شیزوفرنی است؟ آیا او با خودش حرف می‌زند؟ آیا شخصیت‌ها در درون نویسنده در حال واگویی هستند و ما در بیرون شاهد حرف‌زدن شخصیت‌ها از زبان نویسنده هستیم؟

نویسنده برای خلق شخصیت‌های متنوع و ماندگار می‌بایست به میزان آدم‌های نمایشنامه، خصوصیات فردی و احساسات شخصی را در خود پرورش دهد. او باید موقعیت‌هایی را برگزیند كه بیش از همه نقاط قوت و ضعف شخصیت‌ها را آشكار سازند. شخصیت‌های خود را بیازماید. زنی را تصور كنید كه پس سال‌ها سختی و عذاب در زندگی زناشویی بالاخره تصمیم به جدایی از شوهرش گرفته است، ولی همسرش به ناگاه به بیماری سرطان مبتلا می‌شود. حال زن چه خواهد كرد؟ نباید او را وادار به كاری كرد كه اكثر مردم خواهند كرد. تصمیم او تصمیم نویسنده نیست، بلكه فقط متعلق به خودش است. هر انسانی گذشته‌ای دارد و همین مجموعه حوادث و تجربیات گذشته‌اش هستند كه رفتار فردی را جهت می‌بخشند. اكنون این زن كه درستكار، صادق و وفادار است، دچار كشمكش و جدال با خود می‌شود. نویسنده به عنوان خالق شخصیت كاملاً از گذشته‌اش مطلع است و دلیل تصمیمی را كه می‌خواهد بگیرد، می‌داند. می‌داند كه او در خانواده‌ای سخت‌گیر و بدون محبت والدین رشد كرده و ایمان مذهبی قوی‌ای دارد، می‌داند كه دوران دبیرستان بی‌سرو صدایی را گذرانده و در دانشگاه عاشق مردی از دینی دیگر شده، ولی به علت مخالفت والدینش با شخص دیگری ازدواج كرده، ازدواجی تحمیلی و خالی از عشق، هم‌چنین می‌داند كه او در طول سال‌های طولانی زندگی با شوهرش به او وفادار مانده، حتی پس از آن كه دیگر چیزی از زندگی زناشویی‌اش باقی نمانده بود: منظره‌ای از زنی درمانده با شخصیتی قوی و مستحكم و باهوش. او بالاخره تصمیم می‌گیرد شوهر مریضش را ترك كند و این شجاعانه‌ترین انتخاب زندگی اوست. زن، دیگر به مرحله‌ای رسیده كه قادر است برای خود و زندگی جدیدش گام بردارد. این برای زن قهرمان نمایشنامه، تصمیم ساده‌ای نیست، ولی با آگاهی از تمام حوادث گذشته‌اش، نویسنده دلیل انتخابش را درك می‌كند و باید تمام این توجیهات را به مخاطب خود نیز منتقل سازد.

درواقع نمایشنامه‌نویس، شخصیت‌های خود را كامل می‌كند و آن‌ها را در موقعیت‌های بغرنج قرار می‌دهد تا رفتارهایشان را بیازمایند و این ذات نمایشنامه‌نویسی است. به همین دلیل باید بداند شخصیت تا چه حدی برای دست‌یافتن به مقصودش تلاش خواهد كرد و حاضر است مرتكب چه اعمالی شود. تنوع رفتارهای انسانی بی نهایت گسترده است، مسئله تنها گزینش صحنه‌ها و موقعیت‌هایی است كه جدال دراماتیك را تشدید كند.

شخصیت‌های نمایشنامه باید در مقابل موقعیت‌های آن قرار گیرند. زندگی برای هیچ‌كس ساده و آسان نیست و در این صورت همه‌چیز كسل‌كننده خواهدبود. نویسنده پیش‌بینی‌ناپذیرترین حوادث را خلق می‌كند. آن مرد ریزنقش و حقیر، فرماندهیِ نیروها را در جنگ به‌عهده خواهد گرفت و نه ژنرال بزرگ. محافظه‌كاری محتاط دست به خطری بزرگ خواهد زد و پزشكی اقداماتی غیرانسانی خواهد كرد. این نمونه‌های شخصیت‌ها و موقعیت‌های نمایشی هستند. نویسنده باید تركیبی نو و تازه را خلق كند.

یكی از عمده وظایف نمایشنامه‌نویس، آفریدن شخصیت‌های جذاب و منحصر به فرد است، آفرینش از روی دانش كامل به این كه شخصیت در هر موقعیتی چه رفتاری خواهد كرد. پس از طی این مرحله، نویسنده به خلق حوادثی می‌پردازد كه كشمكش و جدال را در اثر شدت ببخشد و شخصیت‌های اصلی را مقابل هم قرار دهد تا در این مبارزه عمق وجود و زوایای پنهان شخصیت خود را نمایان سازند. «جورج بالانْشین» در این زمینه چنین نظری دارد:« فقط خداست كه می‌آفریند، هنرمند تنها آشكار می‌سازد.» برای بسیاری از نمایشنامه‌نویسان، شخصیت مهم‌ترین عنصر نمایش است. «آرتور میلر» همواره تأكید می‌كرد كه نقطه‌ی شروع تمامی نمایشنامه‌هایش، كشش او نسبت به شخصیتی خاص و داستان زندگی او بوده است.

نویسنده باید ضعف‌ها و قوت‌های شخصیت خود را بیازماید. در روزی گرم پارچ آب یخ را در اتاق پذیرایی می‌گذارید تا در دسترس همه باشد و نه در حیاط خلوت، پس اگر شخصیت اصلی فردی طمّاع است، باید كیسه‌ای طلا فراهم كنید تا برای به دست آوردنش بجنگد. اگر شخصیت دیگر زنی است نجیب، نویسنده باید بگذارد به اعماق سقوط كند و همچنان سربلند بیرون آید. برای هركدام مبارزه‌ای بسازد كه در آن بجنگد و دلیلی كه جسارت خود را بنمایاند. در مقابل چیزی كه شخصیت محتاجش است، نویسنده مانعی قرار می‌دهد و جدال او را می‌بیند. فقط نویسنده است كه می‌داند او از چه سلاحی استفاده خواهد كرد و با چه روشی به مقصودش خواهد رسید، زیرا فقط نویسنده است كه تمام جنبه‌های فردی و گذشته‌ی شخصیت خود را می‌شناسد. چراكه این نویسنده است كه او را آفریده است.
بخشی از کتاب  : شخصیت شناسی در تاتر

اثر : ایرج افشاری اصل

 

http://www.nashrenazari.com 

 استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.