چهارشنبه 17 آبان 1396

جهاد و دفاع

   نوشته شده توسط: فرکانس تفکر ( ارتعاش اندیشه )    نوع مطلب :دین ،دفاع مقدس و امور نظامی ،تاریخ و جغرافیا ،جامعه ،

الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِى سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ *

آن ها! كه ایمان آوردند و هجرت كردند و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها (پیروز) و رستگارند! (توبه -20)

نویسنده :جعفر حاجی کریم نظری

«جهاد» در لغت از ریشه «جهد» به معنای مشقت، زحمت، توان و طاقت است. (مفردات راغب)
در قاموس قرآن نیز آمده است: اصل کلمه «جهاد» از «جهد» است و به معنای تلاش توأم با رنج و زحمت می‌باشد و از مصدر باب مفاعله و به معنی بسیار تلاش کردن می‌باشد و نیز اسم است به معنی جنگ، جنگ را از آن جهت «جهاد» می‌گویند که تلاش توأم با رنج است.
صاحب جواهر در اصطلاح و تعریف «جهاد» می‌گوید: « الجهاد بذل النفس و المال و الواسع فی اعلاء کلمه الاسلام و اقامه شعائر الایمان» جهاد بذل جان و مال و توان در راه اعتلای اسلام و بر پا داشتن شعائر دین است. (جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج 21، ص 3)
وقتی آیات قرآن کریم را مورد مطالعه قرار می دهیم، واقف می شویم که خداوند متعال سه واژه مقدس ایمان، هجرت و جهاد را کنار هم آورده است. 
دلبستگی انسان به ایمان، او را وادار به هجرت و جهاد می‌کند و از همه چیز خود می گذرد و قیام می نماید. 
حرکت و سکون او، زنده بودن و کشته شدن، شکست و پیروزی، بقاء و نابودی، بذل و انفاق، شادی و اندوه وهدف و نشانه او همه و همه برای معبودش می باشد، تا در صف اولیاء خداوند قرار گیرد. 
اولیاء خاص خداوند به دنبال شهرت، قدرت، اشباع غریزه و تمایلات نفسانی نبوده، بلکه عامل اعمال رفتار و تلاش آن ها عشق به لقاء الله و انتقال از جهان جنجال مادی به عالم پر آرامش ابدی و پس از مرگ است و اگر چند زمانی در قید حیات باقی بمانند، درصدد به تکامل رساندن کمالات انسانی و رشد و هدایت روح ملکوتی خویش هستند و شهادت آرزوی دیرینه آنان است، زیرا هر دو خصلت تکامل روح و رسیدن به محبوب ابدی را دارند و بهتر بگوییم، آخرین مرحله رشد و هدایت انسانی است.
آنان درک کرده اند که آن جهان تجسم ملکوتی این دنیا است و به تناسب مقام و رتبه ای که نزد خداوند دارند به جوار قرب حق می پیوندند. 
لاَّ یَسْتَوِى الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِى الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَكُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا*
 هرگز افراد با ایمانی كه بدون ‏دلیل و ناراحتی، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانی كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، یکسان نخواهند بود.) خداوند، مجاهدانی را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان (ترك‏كنندگان جهاد) برتری بخشیده و همه اهل ایمان را (به نسبت اعمال نیكشان ) وعده پاداش نیك داده‏ (داخل در بهشت) و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظیمی برتری بخشیده است. ( نساء - 95)
قرآن کریم «اولیاء الله» را چنین معرفی می‌کند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ *» آگاه باشید همانا دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند.(یونس – آیه 62) 
«اولیاء»خداوند کسانی هستند که پرده و حجاب مادی را از میان خود و ایشان برداشته اند و در این رابطه حایلی قایل نیستند. پرده ظلمت دنیوی را از جلوی دیدگانشان دریده اند و در پرتوی نور معرفت حق، ایمان راسخ و عمل صالح را در دل خود چنان فروزان کرده اند، که محبوب خویش را با چشم دل می بینند. 
در این آیه خداوند دو صفت «خوف» و «ترس» را از اولیاء خود نفی می‌کند. چون خوف و ترس از احتمال فقدان نعمت هایی است که در اختیار انسان قرار دارد و ناشی از خطرات و حوادثی خواهد شد که آینده آدمیان را تهدید می‌کند. اما «اولیاء الله» از هرگونه وابستگی و اسارت جهان مادی آزادند و «زهد» و بی میلی حقیقی بر وجودشان حکومت می‌کند و با از دست دادن امکانات دنیوی جزع و فزع نمی‌کنند ترس از آینده افکارشان را مشغول نمی‌سازد. 
خداوند در آیه دیگری می‌فرماید: «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ* » نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا می شوند، غمی دارند. (حدید – آیه 23 )
خداوند در آیه‌ای از قرآن می‌فرماید: « فَإِذَا نُفِخَ فِى الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءَلُونَ * » در آن جهان سبکی و سنگینی هر کس به اعمال اوست و میزان فلاح و رستگاری، خسران و تبهکاری، اعمال نیک و بد انسان است. (مومنون- آیه 101)
قرآن کریم اشاره دیگری هم دارد: «فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِكَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِى جَهَنَّمَ خَالِدُونَ *» 
و هر آن که اعمالش سبک وزن است آنان کسانی هستند که نفس خویش را در زیان افکنده به دوزخ مخلدخواهند بود آتش دوزخ صورت های آن ها را می سوزاند و در جهنم زشت منظر خواهند گردید.
(مومنون – آیه103 و 104) 
با صراحت تمام می توان گفت که در جهان آخرت رتبه و درجه مهم است و تبعیض و طبقات دخالت ندارد. و ایمان، عمل صالح و تقوا مراتب و درجه دارند، و هر انسان بر اثر سعی و کوشش خود، درجه ای کسب می نماید و به تناسب رفعتی که از تکامل روحی و معنوی در این جهان مادی دارد، در آخرت رتبه می ّآورد. 
حضرت علی(علیه السلام)در خطبه 27 نهج البلاغه: (ابن ابی الحدیه جلد 2، صفحه 75) جهاد را لباس تقوا و پرهیزکاری می‌نامد «و هولباس التقوی». 
در سوره اعراف آیه 26 نیز خداوند می‌فرماید:
یَا بَنِى آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِى سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ*
ای فرزند آدم، ما لباس که پوشش عودت شما کند و جامه زیبا و نرم برایتان فرستادیم و بر شما باد لباس تقوا که این نیکوترین جامه شماست، این سخنان همه از آیات خداست که شاید خدا را یاد کنید.
و امیرالمومنین علی ابن ابیطالب «علیه السلام» این جمله را از قرآن کریم اقتباس نموده‌اند که تشبیه خداوند بسیار جالب و رسا و گویا است زیرا همان طوری که لباس انسان را از سرما، گرما حفظ می‌کند و هم سپری در برابر خطرها می‌باشد، عیوب جسمانی را نیز می‌پوشاند و هم مایه زینت انسانی است. 

  *منظور از لباس تقوا چیست؟ 
طبق نظر بعضی از مفسرین لباس تقوا همان اعمال صالح است و بعضی از علما نیز «حیا» و بعضی دیگر «لباس عبادت» نیز آورده‌اند. 
اما مراد همان روح تقوا و پرهیزکاری است، که همه معانی دیگر را در بر دارد. بنابراین در لسان علی علیه‌السلام در رابطه با لباس «تقوا» و «جهاد» نیز آمده است، زیرا «تقوا» دارای مراتب و مراحلی است و هر کس با سعی و تلاش خود می‌تواند به رتبه‌ای از تقوا برسد، اما مجاهدین راه حق به درجه نهایی از تقوا رسیده‌اند.
آن حضرت در قسمت دیگری از خطبه می‌فرماید: 
«و دِرْعُ اللهِ الْحَصِینَه و جُنَتُه الوثیقه» 
جهاد، زره محکم و سپر مطمئن خداوند است. 
تشبیه آن حضرت از جهاد به سپر و زره چه قدر جالب و زیباست زیرا همان طور که کار سپر ممانعت و جلوگیری از وارد شدن ضربه‌های دشمن به بدن است، کار زره نیز خنثی و بی‌اثر ساختن ضربه‌ها می‌باشد. جهاد نیز وظیفه پیشگیری و ممانعت ضربه‌های استکبار به پیکر جامعه اسلامی و هم مقاومت و ایستادگی در برابر تجاوزات آنان به حریم کشور را دارد و در نهایت ضربه‌ها و حمله‌های آنان را خنثی می‌نماید. 
هر کشوری که روح «جهاد» در کالبد داشته باشد و جامه روحشان زره محکم و استوار و سپر دستانشان معنویت الهی باشد، روحیه ذلت و شکست در آنان راهی ندارد و تهاجم های قدرت ها، مستکبرین و توطئه های داخلی به آرمان‌های آن ملت مؤثر نخواهد بود. 
خداوند برای مظلومان و محرومانِ تاریخ که از طرف زور مداران مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و مدت‌ها در انتظار صدور فرمان «جهاد»و «مبارزه» بسر می‌برند، اجازه و فرمان «جهاد» را داده است تا برای حیثیت خویش به دفاع و مبارزه برخیزند، فرمانی که به دنبال آن وعده کمک و یاری و پیروزی داده شده است. 
لذا بدین واسطه بعد از هجرت از مکه به مدینه، خداوند به ندای مظلومانه مؤمنین مکه پاسخ می دهد و آیه 39 از سوره حج را که متضمن اذن و فرمان حکم «جهاد» است به رسولش (صلی الله علیه و آله) نازل می فرمایند. 
 أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ*
 به كسانى كه جنگ بر آنان تحمیل شده رخصت [جهاد] داده شده است چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند و البته خدا بر پیروزى آنان سخت تواناست.
سپس خداوند درباره آنان که اذن و اجازه «جهاد» داده شده به تفصیل و توضیح می پردازد این مظلومان مجاز هستند با متجاوز بجنگند، دست و پنجه نرم کنند، تن به ظلم ندهند و مشت ظالم را به خودش برگردانند. کسانی هستند که بناحق، با فشار و اعمال قدرت و زورگوئی از خانه و کاشانه‌شان بیرون رانده شده‌اند و تنها جرم و تقصیرشان این بوده که می‌گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست. چنان که می‌فرماید:
 الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِحَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ *
همان کسانی که بناحق از خانه‌هایشان رانده شدند (آن‌ها گناهی نداشتند) جز اینکه می‌گفتند پروردگار ما خداست. (حج – آیه 40) 
از این آیه کریمه استنباط می‌شود که یکی از موارد فلسفه تشریع «جهاد» دفع ظلم ظالمین و فساد مفسدین است که آیه کریمه با جمله «بانهم ظلموا» بیان کرده است. 
بنابراین در مواردی که برای دفع ظلم و فساد تشریع شده است و فقها آن را دفاع می‌نامند، به محض احساس خطر برای اسلام و یا مملکت اسلامی باید مسلمانان، آنان که عشق و محبت اسلام را در دل دارند بر ضد کفار مهاجم خارجی و آشوب گر شرور مسلح داخلی (اهل بغی) آماده نبرد شوند، اعم از مردان، زنان، پیران، جوانان و کودکان. به عنوان یک تکلیف الهی، شرعی و عقلی باید در برابر تهاجم دشمن همچون صد آهنین بایستند و از تجاوز جلوگیری کنند. خواه متجاوز کافر و مشرک باشد، خواه مسلمان بدعتکار و منحرف و آلوده به فساد، زیرا که دفاع، حق مشروع و طبیعی همه ی انسان‌هاست، امیرالمؤمنین (ع) نیز در قسمتی از نامه‌اش که توسط مالک اشتر به مردم مصر فرستاد، اصل و فلسفه دفاع را ریشه کن کردن ظلم و فساد داخلی و جلوگیری از روی کار آمدن افراد ناباب و ناسالم در حکومت اسلامی که هر لحظه آزادی انسان‌های آزاده را تهدید می‌کنند و فساد و تبهکاری را در مملکت اسلامی شایع و رایج می‌کند، معرفی نموده است. 
دفع ظلم و فساد، دفاع از حریت و آزادی یکی از موارد تشریع جهاد است. چنان که آن حضرت در نامه خود به کمیل ابن زیاد نخعی می‌فرماید: «اِنّی وَ الله لَو لَقِیتُهُم وَ احِدا وَ هُم طِلاَعُ اِلارضِ کُلّهِا مَا بَا لَیت وَ لَااِستَوحَشت وَ اِنّی مِن ضَلَالِهِم الذِی هُم فِیهِ وَ الهدٌی الذِّی اَنَا عَلَیهِ لَعَلَی بَصیرَه مِن نَفسِی وَ یَقِین مِن َربّی وَ اِنّی اِلَی لِقاءِ الله لَمُشتَاق وَ الحُسِنِ ثَوَابِهِ لَمُنتَظِرُ راج»
به خدا سوگند اگر من تنها با ایشان (معاویه و لشگرش) روبه رو شوم و آن ها (با انبوهی) همه روی زمین را پرکرده باشند، نمی ترسم و باکی ندارم و من درباره گمراهی آنان که در آن گرفتار هستند و هدایتی را که خودم بر آن هستم با چشم خود می‌بینم و با یقین به پروردگارم پا برجا می باشم، من مشتاق ملاقات (کشته شدن در راه) پروردگارم هستم و بپاداشتن او امیدوارم. 
“وَلَکِننی اسی اِن یَلِی اَمرَ هذِهِ اَلاُمةِ سُفَهَاوُها وَ فُجارُهَا فَیَتّخذُوا مالَ الله دُوَلا وَ عِبَادَهُ خوَلا وَ الصّالِحینَ حَرباً و الفاسِقینَ حِزبا فَاِنَّ مِنهُم الَذّی شَرِب فیکُمُ الحَرَامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِی الاسلامٌ وَ اِنَّ مِنهُم منَ لَم یُسلِم حَتّی درِضخت لَهُ عَلَی الاسلامِ الرّضَا ئخُ فَلَولا ذالِکَ مَا اَکثَرتُ تَالِیبَکُم و تَا نِیبکُم وَ جَمعَکُم وَ تَحریضَکُم وَ لَتَرَکتُکم اِذ أَبَیتُم وَ وَنَیتم”
ولی از این اندوهناکم که سرپرستی حکومت به این بی‌خردان و بدکاران (بنی امیه) افتد. بیت المال را بین خودشان به غارت برند، آزادی بندگان خدا را سلب کنند و آن‌ها را برده خویش سازند، با صالحان نبرد کنند و فاسقان را هم‌دستان خود قرار دهند. در این گروه بعضی هستند که شراب نوشیدند و (برای این کار زشت) به حدی که در اسلام تعیین شده تازیانه خوردند و برخی از آنان اسلام را نپذیرفتند (مانند ابوسفیان و معاویه) تا این که برای اسلام آوردن بخشش‌های کمی دارند. پس اگر برای والی شدن این اشخاص نبود بسیار شما را (به جهاد) وادار شمرده و (از کاهلی) سرزنش نمی‌کردم و در گردآوردن و ترغیب نمودن شما کوشش نداشتم و هنگامی که زیر بار (جنگیدن با دشمن) نمی‌رفتید و سستی می‌نمودید شما را رها می‌کردم و به حال خود می‌گذاشتم. 
“اَ لَا تَرَونَ اِلَی اَطرافَکُم قَد اَنتَقصَت وَ اِلی اِمصَارِکٌم قَد افتحت وَ اِلی ممَالِککُم تَزوَی الی بِلادِکُم تُغزی؟ انفروُا ـ رَحَمکُمُ الله ـ اِلی قتالِ عَدُوکُم وَ لاتَثا قَلوا اِلَی الاَرضِ فَتَقروا بِالخسفِ وَ تبوءوا بِالذّل وَ یَکُونَ نَصیبَکُم الاخسّ وَ انّ اخا الحرب الارِق وَ مَن نَامَ لَم یُنَم عنه وَ السلامُ” (نهج البلاغه نامه 62)
آیا نمی‌بینید اطراف شما کم گردیده و بر شما پیروز شدند و آنچه در تصرف شما بود به دست آورند و جنگ را به شهر و دیارتان کشانده‌اند. خدا شما را بیامرزد. به جنگ با دشمن خود بروید و شانه خالی نکنید (سستی نورزید) که به خواری تن دهید و به بیچارگی برگردید و پست‌ترین چیزها نصیبشان شود، برادر جنگجو بیدار و هوشیار است و هر که بخوابد، دشمن مواظب اوست و به خواب نمی‌رود، درود بر شایستگان.
در این قسمت از نامه حضرت امیرالمومنین «علیه السلام» واضح و روشن است که خوف و اندوه آن بزرگ مرد تاریخ از روی کار آمدن بی‌خردان و نابکاران و بدست گرفتن زمام حکومت اسلامی توسط آنان و به غارت بردن بیت المال مسلمین، سلب آزادی از بندگان خدا و هم دست و همیار شدن آنها با اهل فساد و جنگیدن با صالحان و پاکان و در معرض سقوط و نابودی قرار گرفتن کشورهای اسلامی، انگیزه و «جهاد» با اهل ظلمه و اهل فساد را تشکیل می‌دهد، چنان که خود حضرت در پایان کلامش اشاره می‌کند که اگر این‌ها نبود، من شما را تشویق و تمجید بر «جهاد» نمی‌کردم. 
«جهاد» همواره با کفار نیست تا کسی ادعا کند که در دین اسلام جنگ با مسلمان نیست. زیرا ما نمونه ها و شواهد زیاد داریم که جنگ و «جهاد» بین مسلمانان حقیقی و مسلمانان ظاهری اتفاق افتاده، از جمله در زمان حکومت علی علیه‌السلام سه جنگ مهم و تاریخی که عبارتند از: جمل، صفین و نهروان بین حضرت علی علیه‌السلام و متظاهرین به اسلام رخ داد و در جنگ صفین 70 هزار نفر کشته شدند. 
امام حسین «علیه السلام» نیز در سخنان خود به این مضمون اشاره می‌کنند: 
«اِنّی لَم اَخرج اَشَرَا و لابَطَرَا و لامُفسِدا وَ لاظالما و اَنّما خرجَت لطلَب الاصلاَح فِی اُمِة جدّی اُریدُ اَنِ اَمَرَباّ المعروُف وَ اَنهی عَنِ المُنکَرِ فَمَن قَبلِنی بِقولِ الحَقِ فَا اللهُ اولی بِا الحَقِ وَ مَن رَدّ هذا اَصبِرُ . . .»
من که خروج کرده‌ام برای این نبوده است که راحت‌طلب باشم و بخواهم از زیر بار مسؤولیت فرار کنم و یا بخواهم روزگاری به خوشی بگذرانم و نه به منظور فسادگری و یا ستم‌کاری (که معمولاًً خروج‌های غیراصیل از این قبیل چیزها سرچشمه می‌گیرد)، بلکه تنها برای این خروج کردم که امت اسلام را که جدم آن را بنیان گذاشته به اصلاح آورم و آن‌چه در نظر دارم این است که امر به معروف نمایم و از ناروائی باز دارم، هر که مرا و هدف مرا به حق پذیرا شود و استقامت نماید. 
( البته خدا به حق و راستی سزاوارتر است) و هر که نظر مرا رد کند، (و مرا تنها گذارد) من به تنهائی مشکلات را تحمل خواهم کرد... 
خداوند متعال در ذیل آیه40 از سوره حج بیان می‌کند: 
وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْكَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِیرًا*
یعنی اگر خداوند از مؤمنین دفاع نکند، از طریق اذن و دستور «جهاد» شرارت و فساد را به وسیله بعضی دفع ننماید، دیرها و کنیسه‌ها برای نصارا و معبدگاه برای یهود و مساجد برای مسلمان‌ها باقی نمی‌ماند. 
خداوند از مؤمنین دفاع می‌کند، زیرا که خود در قرآن وعده داده است که:« إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» و وعده خداوند هم تخلف ناپذیر است.(سوره حج – آیه 38)
به‌طور قطع خداوند از کسانی که او را یاری می‌کنند، حمایت می‌کند چون خود می‌فرماید:«وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ» در وعده الهی شک و تردید راه ندارد قطعاً انجام شدنی است، زیرا او قوی، عزیز و نیرومند است و ضعف و ناتوانی و سستی در عزم و اراده اش نفوذ ندارد. « إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ »بعد از آن که خداوند فلسفه جهاد را بیان می‌فرماید حمایت خویش را از مجاهدین راه حق اعلان می‌دارد و مشخصات افراد مورد حمایت را بیان می‌کند و چهره‌های درخشان آنان را آشکار می‌سازد (حج - آیه 40)
الَّذِینَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلوةَ وَآتَوُا الزَّكَوةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ
آنان که خدا را یاری می‌کنند آن‌هایی هستند که اگر در روی زمین به آنان اقتدار و تمکین دهیم نماز به پا می‌دارند و زکات به مستحقان می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند (و می‌دانند) که عاقبت کارها به دست خداست.(حج - آیه 41)
وَ لذا مُجاهِد فی سَبیلِ الله کسانی هستند که پس از تحصیل قدرت و تسلط بر جامعه ( افراد زیر دست) تبدیل به طاغوت جدید نمی‌شوند، چون ارتباط آنان با خداوند و خلق او محکم می‌شود و بعد از تسلط بر سنگرهای شرک و الحاد به اقامه نماز و دادن زکات می‌پردازند و بعد امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و آن پایه و اساس و اصل زیر بنای یک مکتب برای ساختن یک جامعه سالم محسوب می‌شود. مجاهد فی سبیل الله با داشتن این چهار صفت (اقامه نماز، اعطای ذکات، امر به معروف و نهی از منکر) در سنگر «جهاد» هرگز تبدیل به انسان خودکامه، مغرور، خودخواه و طاغوت جدید نمی‌شود. زیرا با اقامه «نماز» و ایستادن در حضور خداوند بت اعظم درون را شکسته و زنجیر اسارت بار هوای نفس را از دست و گردن پاره و از هم گسسته است. 
«جهاد» مایه عزت و سربلندی اسلام و مسلمین است.
شاهد گفتار و نوشتار، قول امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در نهج‌البلاغه می‌باشد؛ آن‌جا که می‌فرماید: 
«فَرَضَ اللهَ اَلایمان تَطهیر مِنَ الشِرکِ وَ الصلاة تَنزیها عَن تَکبُر وَ الزَکَاة تَسبِیبا للرزق و الصیام ابتلا، لاخلاص الخلق و الحج تقربه للدین و الجهاد عزا للاسلام »
خداوند «ایمان» را به خاطر تطهیر دل از شرک واجب نموده و نماز را برای پاک شدن از کبر و زکات را سبب روزی و روزه را آزمایش برای اخلاص بندگان و حج را وسیله نزدیکی مسلمانان و جهاد را برای سربلندی اسلام فرموده است. 
آری به راستی جهاد مایه‌ی افتخار و سربلندی برای اسلام و مسلمین است. شواهد عینی این سخن امیرالمؤمنین علیه السلام را در تاریخ اسلام زیاد می‌خوانیم و به چشم می‌بینیم، از جمله در جنگ «بدر» وقتی تعداد لشکر اسلام را در نظر بگیریم که از 300 نفر (یا بیشتر) تجاوز نمی‌کرد و تعداد لشکر کفر به چندین برابر می‌رسید، باز هم لشکر اسلام بر لشگر کفر غلبه پیدا می‌کرد و آنان را شکست می داد. این خود مایه عزت و شرافت اسلام، خواری و ذلت کفر است که یک عده قلیل بر جمعیت کثیر چیره شوند. قرآن کریم هم متذکر این موضوع شده است که می‌فرماید: كَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً*
چه بسا یک دسته قلیل (کوچک) بردسته و گروه بزرگ چیره و غلبه پیدا می‌کند.(سوره بقره – آیه 249) 
جهاد عزت و شرافت برای اسلام و مسلمین است. رهبر و پیشوای مجاهدان، حسین علیه‌السلام از تسلیم شدن و پذیرفتن حکومت ذلت بار و ننگین یزید انکار ورزید و عزت و شرف خود و پیروان خویش را در مبارزه علیه دستگاه حکومت یزید دانست، لذا از مدینه به سوی مکه معظمه هجرت کرد. در آن روزهای حساس که همه می‌کوشند تا خود را به مکه برسانند و اعمال حج را به جای آورند. امّا حسین علیه السلام در زمان عبادی حساس به سوی کربلا حرکت می‌کند، گویی که حج دیگری در نظر دارند. هرقدر که ناصحان و مصلحت اندیشان حسین «علیه‌السلام» را نصیحت می‌کنند و به خیال خودشان برای حسین «علیه‌السلام» خیرخواهی و مصلحت اندیشی می‌کنند و او را از رفتن به سرزمین کربلا منع می‌کنند، در برابر حسین علیه السلام همه‌ی عزت، شرافت، بزرگواری، خیر و مصلحت خود و پیروانش را در جهاد و مبارزه می‌داند و بس. او همانند پدر بزرگوارش می‌گفت: «موت فی عز خیر من حیاه فی ذل» مرگ با عزت و شرافتمندانه بهتر از زنده ماندن در حال نکبت و خواری است. (بحار الانوار- جلد 44 – صفحه 139) و همچنین بارها و بارها می‌فرمود: «ایها الناس نافسوا فی المکارم» ای مردم! در (مورد) بزرگواری و کارهای نیکِ انسانی، با یکدیگر مسابقه بگذارید و سعی کنید در اقدامات کریمانه بر یکدیگر پیشی بگیرید. 
امروز اگر می‌بینیم که ملت‌های آزاده جهان به پا خواستند و زیر بار ظلم و استکبار کمر را خم نکردند و عزت و شرافتشان را در آزادی و خودمختاری می دانند و صبر و تحمل زورگویی را ندارند، از برکت همان درسی است که حسین علیه‌السلام در سال 61 هجری به انسان‌های آزادی خواه آموخت و بارها اعلان داشت: 
«انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»
من رفتن از جهان را جز خوشبختی چیزی نمی‌دانم و زندگی کردن با ستمکاران را جز نکبت چیزی نمی‌شمارم.
(مسند الامام الشهید – جلد 2 – صفحه 478)
 حسین بن علی «علیه السلام» و یارانش با شهادت ثابت نمودند که اسلام عزیز است و ذلت و خواری را نمی‌پذیرد و زیر بار ظالم و ستمگر نمی رود و از طرف دیگر اگر قیام حسین علیه‌السلام نبود، چهره یزید در بین خلایق معرفی نمی‌شد، پرده از روی جنایاتش برداشته نمی‌شد و اعمال ننگین و بی‌بندوبارش برای نسل آینده روشن نمی‌گردید. 
از سخنان امیرالمؤمنین و فرزند عزیزش حسین علیه السلام استنتاج می‌کنیم که جهاد مایه عزت و سربلندی اسلام و مسلمین است و سخنان این دو امام معصوم علیه السلام از قول خدای سبحان سرچشمه می‌گیرد که می‌فرماید:
وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ* عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است (سوره منافقون – آیه 8)
پس سه هدف مهم و اساسی جهاد عبارتند از: 1) دفع ظلم و تجاوز به حریم مقدس اسلام و مسلمین 2) حفظ مساجد و معابد و اماکن مقدسه 3) عزت و سربلندی اسلام و مسلمین.
اکنون به یکی دیگر از موارد تشریع جهاد می‌پردازیم، که عبارت است از: دفع فتنه و آشوب و بی‌بند و باری در جامعه اسلامی. چنان که خداوند می‌فرماید: 
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ *
و با آنها پیكارشان كنید! تا فتنه (و بت‌پرستی) باقی نماند؛ و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها) نشوید زیرا تعدی جز بر ستمی روا نیست. (سوره بقره – آیه 193)
تا چه وقت باید مبارزه کرد و با چه طیف از آنان باید جنگید، آیا تنها با متجاوز مسلح بجنگیم؟ با چه کسانی باید مبارزه کنیم؟ چه وقت به پیروزی کامل می‌رسیم و مصداق پیروزی کامل کدام است؟ 
خداوند در این آیه پاسخ به هر سه از سؤال‌های فوق را روشن نموده است. اول خداوند ختم جنگ و پایان خونریزی و جهاد را وقتی معرفی می‌کند که مسلمانان و مجاهدان تا حد و مرز نابودی و ریشه کن کردن فساد پیش بروند که دیگر آثاری از فتنه و فساد باقی نماند و صفحه زمین از فساد و آلودگی و جنایت پیشه پاک شود. «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه» ثانیاً خداوند در این آیه کلمه «فتنه» را به کار برده، فتنه از نظر لغت از مصدر عربی ماده «فتن» و به معنی «در آتش انداختن» جهت جدا سازی خالص از نا خالص است و معنای وسیع و گسترده دارد که شامل هرگونه مکر، فریب، فساد، شرک، گناه و رسوایی و خرافات‌ است، ولی مهم‌تر از همه شرک و خرافه‌پرستی است که سرچشمه همه ی مظالم و مفاسد اجتماعی، اختلاف و پراکندگی و از هم گسستن پیوند جامعه اسلامی و به راه انداختن فساد و خون‌ریزی در جامعه است. «فتنه» و اشاعه فساد و ترویج اخلاق زشت و ناپسند در یک جامعه اسلامی بسا از قتل، کشتار و خونریزی مسلحانه بدتر و زشت‌تر و ناپسندتر است، چنان‌که خداوند در سوره بقره آیه 191 چهره سیاه فتنه را چنین معرفی می‌کند:
« وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» فتنه و فساد از قتل و کشتن و خونریزی مسلحانه بدتر است.
 به همین علت است که خداوند فرمان داده است که با اهل فساد بجنگید بنابراین رزمندگان اسلام باید بدانند که جنگ تنها با استکبار وحشی و متجاوز نیست، بلکه با اهل فساد و اخلالگران داخلی که می‌خواهند نظم و انضباط جامعه اسلامی را بر هم بزنند و امنیت و آزادی را از میان مردم سلب کنند و خوف، رعب و وحشت را در جامعه حاکم بسازند، نیز می‌باشد.
باید متذکر شد، اگر کسی اسلحه را به دست گرفت که با دشمن بجنگد تا او را خوار و ذلیل و یا شجاعت و قهرمانی خود را در معرض نمایش بگذارد و یا مال و ثروت فراوان بدست آورد، بدون اینکه طالب رضایت و خشنودی خدا باشد( حتی به اهداف فوق نایل آید) باز هم به هدف غایی جهاد دست نیافته است و پیروز نیست. پیروزی وقتی است که مردن و کشتن، در راه خدا و برای رضای خدا باشد.
لازم است عنوان شود که با به دست آمدن دو امر جنگ و جهاد خاتمه می‌یابد.
یکی این‌که: «فتنه‌ای» در جامعه اسلامی حاکم نباشد تا آیین یکتاپرستی در در سراسر اجتماع انسانی رواج پیدا کند و مردم در همه اجتماعات بشری بتوانند صدای عدالت را به گوش جهانیان برسانند و همه کس بتوانند ندای منادیان حق را بشنوند. و دین از آنِ خدا باشد و بازیچه‌ی دست انسان‌های مکار و وسیله‌ای برای بلعیدن مقدس صاحبان حیله‌گر قرار نگیرد.
و دیگر این‌که، با پیکار و تلاش مجاهدین و ضربات خرد کننده آنان بر پیکر اهل فسق و فساد، آنان تسلیم اسلام شدند و یا از محیط زیست جامعه اسلامی فرار کردند، منطقه را ترک کردند، دست از فساد و فتنه انگیزی برداشتند، پس مسلمانان مجاهد نباید متعرض آنان نشوند، درصدد انتقام برنیایند، گذشته را نادیده انگارند، چون تعرض و پیکار مقابل، تنها در مورد ستمکاران است، وقتی که دست از ستمکاری برداشتند، دیگر پیکار و جهادی روا نیست، چنان که خداوند در ذیل همین آیه 193 بقره اشاره می‌کند:
فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ *
اگر دست از شرک و ستم بدارند از آن‌ها درگذرید که خدا آمرزنده و مهربان است.

  

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است

مقالات مرتبط


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.