تبلیغات
ارتعاش اندیشه ( فرکانس تفکر ) - نهضتی تا انتهای زمان
چهارشنبه 14 مهر 1395

نهضتی تا انتهای زمان

   نوشته شده توسط: فرکانس تفکر    

هیچ زمانی و سالی و قرنی نمی‌گذرد، مگر این كه امام حسین«علیه‌السلام» مانند شعله ای برافروزد و ریشه‌ ظلم و جور را بسوزاند «كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا.»


خبرلنده,شهرستان لنده , استبداد , ان الحسین مصباح الهدی ,سفینه النجاه , سقیفه بنی ساعده, كوفه ,جعفرحاجی کریم نظری

نویسنده : جعفر حاجی کریم نظری


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبرلنده،اگر مصائب و گرفتاری‌های امت اسلامی را بر شماریم با این سوال مواجه خواهیم شد كه آیا برای نجات از دریای ظلم، استبداد، جور و ستم كه توسط استكبار به وجود آمده است، آیا ساحل نجاتی وجود دارد؟ و به راستی ناجی، چه كسی می‌تواند باشد؟ این سوالی است كه جوابش قرنها پیش در یك جمله داده شده است «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» به درستی كه حسین «علیه السلام» نور هدایت و كشتی نجات است.
این موضوع را آن بزرگوار و شاهد به همه بشر تا انتهای زمان اعلام و الهام نموده و عمل خویش را در قیام كربلا سرمشق تمامی انسانها قرار داده است.
نهضت حسین بن علی «علیه السلام» صرفا از تصادم دو تفكر مخالف نبوده بلكه «نهضتی اصلاحی» برای تمامی آینده و آیندگان بوده است. 
آری، هیچ زمانی و سالی و قرنی نمی‌گذرد، مگر این كه امام حسین«علیه‌السلام» مانند شعله ای برافروزد و ریشه‌ ظلم و جور را بسوزاند «كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا.»
در تصـور یـك مسلمـان مـبـارز، هر انقلابی از امام حسین «علیه السلام» و هر خواهر مبارزی زینب« سلام الله علیها»،هر جوان انقلابی «قاسم»، هر پیرمرد سنگردار «حبیب»، هر ستمگری «یزید» و هر مزدوری «شمر» آن روز است.
از حسین بن علی «علیه اسلام» و نهضت عاشورا سخن زیاد شنیده ایم و ما نیز در مقام بررسی همه جوانب قیام آن حضرت نمی‌باشیم بلكه به طور گذرا وقایع مهم آن روزگاران را مورد تحلیل قرار می‌دهیم تا راهگشای امت اسلامی باشد.
 بعد از وفات رسول خدا «صلی الله علیه و آله» یك توطئه در سقیفه بنی ساعده، مسیر اسلام را از مجرای حقیقی‌اش خارج كردو با كمال تاسف حكومت وقت (خلافت عثمان) تحت تاثیر بنی امیه قرار گرفت و در رهبری حكومت اسلامی انحرافاتی به وجود آمد تا آنجا كه بیشتر نیروهای فكری رجال اسلامی، در راه مجادلات داخلی مصرف می‌شد. سرانجام عثمان خلیفه وقت به قتل رسید. فتنه و خون های زیادی ریخته شد، و با حیله قرآن مجید بر سرنیزه رفت و امیر المومنین علی «علیه السلام» را به پذیرش آن چه كه نمی خواست، مجبور كرد.
معاویه پس از شهادت حضرت علی «علیه السلام» برای نابودی پیروان امام حسن مجتبی «علیه السلام» با لشگر مجهزی تا سر حد عراق پیش تاخت و سرانجام با ایجاد اختلاف و به كار بستن حیله‌های دیپلماتیك آن حضرت را در شرایطی قرار داد كه برای حفظ و مصلحت اسلام، صلح را بپذیرد.
با تجدید استبداد كسری و قیصر معاویه و در گذشت او، پسر نالایق‌اش یزید قدرت را به دست گرفت و از همین زمان بود كه حكومت بزرگ اسلامی، مسیر نزول و انزوا را هر چه بیشتر طی نمود. یزید كه قسمت اعظم قاره‌های آسیا و آفریقا را زیر سیطره خود داشت، تصمیم گرفت تا فریادهای آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی را در گلوهـا خفه كند، بدین واسطه به فـكر نـابودی و تسلیم امـام حـسین« علیه السلام» افتاد چرا كه آن حضرت محبوب تمام جهان اسلام بود و «یزید» از عایله ابوسفیان دشمن لجوج اسلام و «هنده» جگر خوار و «معاویه» جانی بود.
نیمه ماه رجب سال 60 هجری بود، پیش از آن كه خبر مرگ معاویه در همه جا پخش شود، یزید برخلاف اصول انسانی، آزادی و عدالت، و با زور و سرنیزه از همه طریق به پسر پیامبر هجوم آورد و بدین صورت به فرماندار مدینه «عتبه ابن ابی سفیان» طی نامه‌ای مرگ معاویه را خبر داد و نوشت كه از حسین بن علی«علیه السلام» و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زیبر بدون هیچ گونه مسامحه و گذشت بیعت بگیرد. حاكم مدینه حضرت امام حسین «علیه¬السلام» را برای ابلاغ دستور یزید احضار نمود. عتبه در آن مجلس نتوانست موافقت امام را جلب نماید و تصمیم نهایی به بعد موكول شد و پس از آن نیز امام از ملاقات با ماموران یزید خودداری نمود. 
امام حسین«علیه السـلام» تصمیـم گرفت مانـند جدش رسول الله «صلی الله  علیه و آله» كه در زمان خطر از مكه به مدینه هجرت فرمودند، برای حفظ دین و تشكیل هسته اولیه مبارزه به مكه عزیمت نماید. زمان حج در مكه حرم امن خداوند و مركز جهان اسلام فرا رسید¬. امام در لحظات خروجـش از مدینه به برادرش مـحمد حنیفه وصیتنامه¬ای سپرد كه در آن هدف از خروج و قیام خویش را بیان داشت چنانچه در یك مقطع آن چنین آمده است «...و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی و ابی علی ابن ابیطالب» من به خاطر آسایش و تفریح و كسب زندگی و جاه و یا برانگیختن آتش فتنه و فساد از مدینه بیرون نمی‌روم، بلكه در طلب «اصلاح» امت جد خویش به این كار دست می‌زنم، من به شیوه جدم و پدرم علی فرزند ابی‌طالب، خلق را به نیكوكاری دعوت خواهم كرد.
در شب یكشنبه 28 رجب سال 60 هجری امام همراه خانواده خود و خانواده برادر بزرگوارشان امام حسن «علیه السلام» به سمت مكه راهی شدند و هنگامی كه از سرزمین مولد و حرم جدش خارج می‌شدند این آیه را تلاوت فرمودند: «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل» و چون رو به جانب شهر مدین آورد با خود گفت: «امید است كه خدا مرا به راه مستقیم هدایت فرماید.»(قصص ـ 22) و بعد از طی پنج شبانه‌روز حضرت حسین (ع) وارد مكه شد و هدفش را در نامه‌ای توسط (مسلم ابن عقیل) كه برای مردم كوفه فرستاده بود، اعلام نمود. ایشان در آن نامه گفته بودند: «به خدا سوگند، زمامدار و حاكم مسلمانان کسی می‌تواند باشد كه به قرآن كریم عمل كند و عدالت را بر پا دارد و تسلیم دین حق باشد.»
در هر صورت امام می‌بایست با عراق، خصوصاً كوفه تماس برقرار سازد، زیرا مدت زمانی بود كه مردم كوفه به آن حضرت نامه فرستاده و یاری خود را همواره اعلام كرده بودند.
امام در طول اقامت در مكه دو موضوع را مدنظر داشتند:
الف- در كنگره عظیم جهان اسلام ندای مظلومیت و دعوتش را به گوش همه اقطار عالم برساند.
ب- برای رفتن به كوفه زمینه بهتری مهیا سازد.
از این رو بود كه در مكه برای تشویق و ترغیب مردم خطبه‌هایی ایراد فرمودند از جمله می‌فرمایند: «حظ الموت علی ولد آدم منحط القلاده علی جید الغتاء و ماء و حسینی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف » مرگ چون گردنبندی بر گردن فرزند آدم است همچون گردنبند زنان جوان، چقدر به دیدار گذشتگان خود مشتاقم همچون یعقوب به دیدار یوسف.
 خبر خودداری امام از بیعت با یزید و پناهنده شدن آن حضرت به مكه، بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می‌كرد و مردم درباره آن مدام گفت و گو می‌كردند.
در كوفه طی جلسه‌ای كه با شركت صحابه رسول خدا «صلی الله علیه و آله» و برجسته‌ترین شخصیت‌های كوفه در منزل سلیمان ابن صود و خذاعی به وقوع پیوست، سلیمان بعد از سخنان مهم و پرمعنایش به حاضرین گفت: «اگر شما آمادگی كامل دارید كه در راه حسین «علیه السلام» فداكاری نمایید، به ایشان نامه‌ای بنویسید و دعوتش كنید و اگر آماده پذیرایی نیستید او را فریب ندهید.» در جواب سخنـان سلیـمان همه گفتـند: «ما آمـاده جانبـازی در راه امـام حسـین «علیه السلام» هستیم.»
 در نامه امام حسین «علیه السلام» كه توسط مسلم ابن عقیل مخفیانه به كوفه فرستاده بود، چنین می‌خوانیم: «مسلم بن عقیل پسر عم و مورد اطمینان من است، او را به نمایندگی خود به كوفه فرستادم اگر مسلم به من بنویسد كه خردمندان شما همه بر این عقیده هستند كه من برای زعامت شما به كوفه بیایم، آنگاه به زودی به كوفه خواهم آمد.» ده روز از رمضان و یك ماه و هفت روز از توقف امام در مكه می‌گذشت كه دعوتنامه‌هایی از كوفه به دست امام رسید. در تاریخ تعداد نامه‌هایی كه از كوفه برای امام فرستاده شده بود، دوازده هزار نامه ذکر شده است¬.
از هنگامی كه آن حضرت از مدینه خارج شد، زیر نظر دولت فاسد یزید قرار داشت و اوضاع و احوال ایشان را گزارش می¬شد. از طرف دیگر مردمی كه به مكه می‌آمدند، به محض اطلاع از حضور امام در مكه به خدمت ایشان می‌رسیدند و دیدار می‌كردند.
 مسلم ابن عقیل بعد از ورودش به كوفه با همه مشكلاتی كه در كارش به وجود می‌آمد ماموریت سنگین خود را انجام می‌داد او پس از چهل روز اقامت خود در كوفه اطمینان حاصل كرد كه كوفه از هر نگاه آماده پذیرای امام می‌باشد، لذا نتیجه بررسی و تحقیقات خود را در روز دوازدهم ذی‌القعده طی نامه‌ای مخفیانه به آن حضرت چنین نوشت، شهر كوفه از هر جهت آماده پذیرش شماست، بنابراین زودتر عازم كوفه شوید و دیگر در مكه توقف نفرمایید.
نامه در تاریخ 24 ذی‌القعده به دست امام رسید و در همین وقت بود كه «نعمان ابن بشیر» از حكومت كوفه خلع و «عبدالله ابن زیاد» که مردی خودسر بود به حكومت كوفه گماشته شد.
در مكه نیز «عمر و ابن سعید» و حاكم كوفه امیرالحاج از سوی پسر معاویه مامور گردیدند تا در ایام حج امام را از سر راه بردارند و از سوی دیگر امام اطلاع پیدا كردند كه جمعی از تروریست‌های مزدور یزید دستور دارند او را دستگیر و یا ترور نمایند از این جهت است كه آن حضرت ناچار در اولین روزهای اعمال حج از مكه خارج می‌شوند. 
مسلم ابن عقیل با پنج هزار نفر قصر «ابن زیاد» را محاصره ‌كردند اما نیرنگ‌های شیطانی بندگان یزید این محاصره را شكستند و رعب و وحشت عجیبی ایجاد‌ كردند و در شام همان روز مسلم ابن عقیل حتی یك نفر همراه نداشت و بدون سرپناه آواره كوچه‌های كوفه گردید و فردای آن روز مسلم و «هانی بن عروه المرادی» به شهادت می‌رسند.
هنگامی كه امام حسین «علیه السلام» از مكه خارج شدند «عمر و ابن سعید» حاكم مكه ماموران مسلح خود را برای تعقیب كاروان حضرت فرستاد تا ایشان را به مكه برگردانند اما امام مصمم به راهش ادامه داد و در منزلی به نام «الصفاح» با «فرزدق» شاعر رو به رو شد و آن حضرت از او احوال مردم كوفه را جویا گردید فرزدق گفت: «قلب‌های آنان به شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.» آنگاه امام فرمود: « آن چه رضای خداوند باشد، اگر غالب شدیم چه بهتر و اگر برتری از آنان بوده از حقیقت دور نشده‌ایم.»
سپس كاروان حضرت به منزلی به نام «زرود» رسید، مردی را دید كه از كوفه می‌آید، از او درباره كوفه پرسید آن مرد در پاسخ گفت: «من در كوفه دیدم كه مسلم ابن عقیل و هانی بن عروه المرادی را كشتند و بدنشان را در بازار روی زمین می‌كشیدند.»
امام از شنیدن این خبر تلخ خیلی ناراحت شد و چند بار آیه «انا لله و انا الیه راجعون» را تكرار نمود. در حالی كه همه افراد را غم و اندوه فرا گرفته بود حضرت با همراهان به مشورت پرداخت و همه رای به رفتن كوفه دادند، چرا كه برگشت آنان به مكه باز هم به بازداشت و شهادت ختم می¬گردید. كاروان امام اول صبح از «ثعلبیه» به سوی كوفه حركت كرد تا به منزلی به نام «زباله» رسیدند، پیكی از كوفه رسید و نامه‌ای تسلیم آن حضرت كرد این پیك را «عمر بن سعد» به درخواست مسلم برای امام فرستاده بود، كه جریان گرفتاری و شهادت مسلم را خبر می‌داد و در ادامه پیك خبر دستگیری و شهادت «قیس بن مسهر صیداوی» سفیر آن حضرت را نیز اعلام نمود.
در این زمان امام حسین «علیه‌السلام» این خبر را به اطلاع همراهان رساند و اعلام داشت كه هر كه میل دارد می‌تواند بدون هیچ مسؤولیتی برگردد. كاروان امام غرق در اندوه و غم با نگرانی به سوی كوفه حركت كرد. منزل «شراف» را پشت سر گذاشت، نزدیك ظهر بود كه ناگاه پرچم‌ها و سرنیزه‌های نظامیان «حر بن یزید ریاحی» پیش قراول قشون «ابن سعد» نمایان گشت.
اردوی «حر» که متشکل از هزار نفر بود در مقابل كاروان آن حضرت قرار گرفتند و مانع رفتن آنان به كوفه شدند. هنگام ظهر موذن كاروان امـام اذان گفــت، پیـش از نماز ظــهر امـام حسـین«علیه السلام» خطبه‌ای ایراد فرمودند: «ای مردم من به دعوت شما به اینجا آمده‌ام اگر هنوز بر همان عقیده هستید و با من عهد و پیمان می‌بندید كه در یاری‌ام كوشا باشید در این صورت به شهر شما خواهم آمد و غیر این صورت از همین جا برمی‌گردم.» نماز ظهر نیز به همین ترتیب با اجتماع یاران امام بر پا شد و در نماز عصر نیز امام خطبه رسایی ایراد نمودند و آن مسایل را كه در نماز ظهر مطرح كرده بودند تكرار نمود.
«حر» فرمانده نظامیان گفت: به خدا قسم، من نه از این نامه‌ها خبر دارم و نه از این فرستادگان. ما دستور داریم كه شما را جلب كرده و به كوفه نزد امیر ببریم. مذاكراتی كه بین امام و حر انجام شد، هیچ كدام را قانع نكرد، امام دستور داد كاروان را به سوی حجاز برگردانن
د، اما لشكر حر مانع از رفتن آنان شد تا مدتی كاروان بلاتكلیف ایستاده بود تا این كه حر پیشنهاد كرد حالا كه شما راهی غیر از كوفه پیش گرفته‌اید، بگذارید من قضیه را برای « ابن سعد» بنویسم و از او جواب بخواهم. گرچه پذیرش پیشنهاد حر برای امام حسین «علیه السلام» مشكل بود ولی چاره‌ای نداشت.
كاروان امام زیر نظر حر به سرزمین كربلا نزدیك شد كه پیكی از كوفه رسید و نامه ای به حر تحویل داد، مضمون نامه چنین بود؛« با رسیدن این نامه حسین بن علی را در زمینی كه نه آب داشته باشد و نه گیاه، فرود آور و زیر نظر بگیر، من به نامه رسان خود دستور داده‌ام كه ناظر بر اعمال تو باشد.»
بدین منوال كاروان امام حسین «علیه‌السلام» به زور سرنیزه در روز سوم محرم سال 61 هجری به بیابان كربلا رسید. عمر بن سعد با فرماندهی چهار هزار نظامی به منظور مقابله با امام به نینوا رسید و حر ابن یزید تحت نظر او درآمد. ابن سعد با امام حسین«علیه السلام» وارد مذاكره شد و خلاصه مذاكرات خود را به اطلاع «عبیدالله زیاد» رساند. عصر روز پنجم محرم جواب نامه ابن زیاد به ابن سعد رسید و در آن آمده بود، باید حسین«علیه السلام» و یارانش با یزید بیعت كنند تا بعد بگویم چه بكنید. امام بعد از شنیدن این جواب فرمودند: «ممكن نیست من تسلیم ذلت شوم، آیا آخرین ضربه آنان بالاتر از مرگ است؟ پس آفرین به مرگ.»
عبیدالله پسر مرجانه چون دید فرزند علی«علیه السلام» در برابر پنج هزار نظامی مسلح تسلیم نمی‌شود در حال خشم تصمیم گرفت قوای خود را به مقابله با آن حضرت اعزام نماید.
 در روز هشتم محرم ابن زیاد به ابن سعد دستور داد با نیروی مسلحی كه در اختیار دارد امام حسین«علیه‌السلام» و یارانش را در محاصره بی‌آبی قرار دهد تا نتوانند قطره آبی بنوشند.
عمر ابن سعد برای بار دوم نامه امام مبنی بر پیشنهاد ایشان را درباره مراجعت به حجاز به اطلاع عبیدالله ابن زیاد رسانید. عبیدالله می‌خواست قبول كند، اما شمر ابن ذوالجوشن كه از نزدیكان عبیدالله بود گفت: «مصلحت نیست «حسین ابن ‌علی» را آزاد بگذاری كه از حوزه حكمرانی تو خارج گردد، زیرا اگر از حوزه حكومت تو خارج شود او قوی‌تر و تو ضعیف‌تر خواهی شد.»
پسر مرجانه پس از شنیدن سخنان شمر در جواب به عمر سعد نوشت من تو را نفرستاده‌ام تا از مبارزه با حسین خودداری كنی اگر حسین و یارانش تسلیم فرمان من گشتند آنان را ذلیلانه نزد من بیاور و اگر نپذیرفتند جنگ را شروع كن و بینی كشته شدگان را ببر و اگر حسین كشته شد، سینه و پشت او را زیر سم اسبان لگدكوب كن اگر فرمان مرا اجرای كردی پاداش مطیعان را خواهی داشت.
اواخر روز «تاسوعا» نهم محرم بود كه ابن سعد فرمان پیشروی داد و سربازانش به طرف توقفگاه امام به حركت درآمدند.
 نزدیك شب امام یاران خود را جمع كرد و خطبه‌ای ایراد فرمود و از یاران خود خواست تا از تاریكی شب استفاده كنند و از محل خارج شوند و جان خود را سلامت نگه دارند.
صبح روز عاشورا عمر بن سعد نیروهای خود را آراسته كرد و آماده جنگ شدند.
امام حسین«علیه‌السلام» نیز با حوصله و تدبیر صفوف اردوی خویش را منظم و وضع دفاعی آنان را تثبیت كرد و وظیفه یك رهبر عظیـم و دلسوز را انـجام داد و با عمـامه و عبـای رسول الله «صلی الله علیه و آله» خود را آراست و شمشیر آن بزرگوار را در دست گرفت و فرمود: «ای مردم در كار خود شتاب نكنید و سخنان مرا گوش دهید تا آن چه وظیفه من است و بر من حق دارید برای شما بگویم ای مردم نسب مرا بررسی كنید و ببینید من كیستم؟ و از چه خاندانی هستم؟ آنگاه با خود فكر كنید آیا برای شما شایسته است مرا بكشید؟ و حرمتم را از بین ببرید؟ وای بر شما، من كسی را كشته‌ام كه می‌خواهید مرا به عنوان قصاص بكشید؟ یا مالی را از شما برده‌ام یا به كسی جراحتی وارد كرده‌ام كه می‌خواهید به كیفر آن خون مرا بریزید؟» قیس ابن اشعث گفت: «شما تسلیم حكم ابن زیاد شوید تا آنان مطابق رضایت شما عمل كنند.» امام فرمود: «نه، به خدا من دست ذلت به دست شما نخواهم داد و مثل بندگان ذلیل اقرار نخواهم كرد.»
سخنان امام بر یك عده چنان تاثیر كرد كه دست از جان شسته و خود را به صفوف فرزند علی «علیه السلام» رساندند می گویند: «این عده 30 نفر بودند و از جمله آنان «حر بن یزید ریاحی» بود.»
ابن سعد در حال اضطراب و ناراحتی برای این كه به این سرگردانی خاتمه دهد به عنوان شروع جنگ اولین تیر را به طرف اردوگاه امام حسین «علیه‌السلام» پرتاب كرد.
مقاومت امام معصوم در مقابل خاندان دیكتاتور و وحشی ابوسفیان و مزدورانش در همه مراحل مردانه و شجاعانه بود، ولی مقاومت دلیرانه و عاشقانه‌ای كه از صبح عاشورا تا وقت شهادت از خود نشان داد به اندازه‌ای حیرت‌انگیز است كه بدون مبالغه، هیچ قلمی و زبانی قادر نیست آن را تحریر و یا تقریر نماید.
آنگاه كه امام حسین «علیه السلام» در محاصره شدید نیروهای ابن زیاد قرار گرفت و آن وقت كه برق شمشیر هزاران نظامی مسلح دشمن، چشم‌ها را خیره می‌كند و خاندان آن حضرت در انتظار اسارت هستند و ناله جانسوز زنان و كودكان تشنه و سرگردان قلب پر محبت و عاطفی امام را می‌لرزاند، می‌فرمایند: «نه بخدا من دست ذلت به دست اینان نمی‌دهم و هرگز ذلت را نمی‌پذیرم.»
روز «دهم عاشورا» جنگ و مقابله نابرابر 72 تن در مقابل هزاران نظامی وحشی و تندخو و شهادت بهترین رجال اسلام و فرزندان قرآن به دست اوباش‌های پسر «هنده» جگر خوار و اسارت خانواده امام است.
و این است وقایع مهم و جانگذار نهضت جاویدان عاشورا كه تا ابدیت شعارهای آن را انسان‌ها بارها و بارها و برای همیشه تكرار می‌كنند.

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است

http://www.khabarlendeh.ir/note/77361/

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.